منوچهر اميرى

17

فرهنگ داروها و واژه نامه هاى دشوار ( يا تحقيق درباره كتاب الأبنية عن حقائق الأدوية لموفق الدين أبو منصور الهروى 365 ه‍ ) ( فارسى )

يرهوف ، م 8 ) . به فارسى كاه مكه و گربهء دشتى نامند نباتى است شبيه به كولان . . . بيخش غليظ و بسيار شاخ و باريك و برگش ريزه‌تر از كولان و از آن در حجم و قد كوچكتر و مايل بسرخى و زردى و ثقيل الرايحه و شكوفهء او بسيار و انبوه و سفيد و با عطريه و تند طعم و گزنده و ديسقوريدوس فرموده كه قسمى از او را ثمرى مىباشد سياه‌رنگ ( تحفه ، 16 ) . چنان كه ديديم صاحب تحفه كرته دشتى ( با كاف عربى ) را گربهء دشتى نوشته و اين اشتباه به ديگر كتابها نيز راه يافته است . در فرهنگ معين گورگياه چنين تعريف شده است : گورگياه گياهى است از تيرهء گندميان كه سنبله‌هايش شامل دو گل مىباشند ولى چون سنبلهء مركب دارد - گلهايش شبيه خوشهء انگورند و آن در غالب نقاط گرم و معتدل كره زمين مىرويد . گورگياه يكى از علوفه‌هاى خوب جهت چراى دامها مىباشد . در حدود 200 گونه از اين گياه شناخته شده است كه برخى از آنها مصارف دارويى نيز دارند . گلهاى اين گياه داراى بوى نسبتا مطبوع مىباشند ، اذخر ، اذخر عربى ، بتن مكه . اربيان ( Erbi n ) سمك . . . و سروى ماس ماهى كمتر از دكر ماهيها و ماهى اربيان هم جنينست . الابنيه ( بهم 180 ، زل 134 ) . حيوانى است بحرى كه او را پايهاى بسيار است و باريك و به بيخ پياز ماند و دم او خرد بود و پوست او تنك باشد و در وى هيچ خون نبود و او را جراد البحر نيز خوانند در عرب و چون او را بگيرند او دراز باشد مقدار انگشتى . چون نمك بر او ريزند منقبض شود و به هيأت گرد شود . آنگاه او را در قرابه‌اى كنند و از جهت تقويت باه را به اطراف ببرند و ترسايان او را در وقت روزهء خود بخورند ( ترجمهء صيدنه ، ب 9 - 10 ) . حيوانى است بحرى ( مفاتيح ، دهخدا ) . ملخ دريائى ، ملخ آبى ، به هندى جهينكا ، جهينكه ( بحر الجواهر - منتهى الارب ، دهخدا ) . عرب جراد البحر و شيرازيان ميگو به فتح ميم خوانند ( آنندراج ، دهخدا ) . مترجم ابن البيطار آن را به امار homard ( خرچنگ دريائى ) ترجمه كرده است و به گمان ما ، او مشتبه است چه « روبيان » و ميگو و جراد البحر نام حيوانى است دريائى به اندازه ملخى كه آن را نمك سود كرد ، تر و خشك خورند و در جنوب ايران آن را با پلو مخلوط كنند و امار حيوانى دريائى ديگر است بزرگ جثه . . رجوع به سرطان بحرى شود ( دهخدا ) . ميگو كه به اندازه ملخى بزرگ و غير از جراد البحر است و آن را روبيان هم گويند و ميگ بدون واو بر وزن پيك نيز نوشته‌اند ( بهمنيار ، 180 ) .